1.
هر روز مثل ایستگاهی در خیابان
از سیل آدمهای تنها می نویسم
2.
من خنده ام روی پلاس چهره ی شهر
من دلقکم دارم شما را می نویسم
3.
چیزی بجز عشق و تو و آئینه و آب
گفتی که ننویسم من اما می نویسم
4.
این قسمت تنها برای نام توست
که در آن چیزی نمی نویسم
نامت را بنویس بر پیشانی آسمان
و یا بر تن این درخت پیر
ریشه های ما از اندوه آب می خورد
میوه هامان اما آبدار است و شیرین
[ ... دهان ِ باز ِ رهگذران... ]
5.
هی پرنده ی سردرگم
برایم بنویس : دنیا زیباست
حتا اگر داوینچی آفریده نمی شد
با طرح لبخند و نگاهی مرموز و زیبا
نگاه کن جهااااان را
درست مثل مونالیزا
6.
چه تفاوت دارد
زیستن ِ در تالار
یا اتاقی کوچک
برای قناری
-قناری قناری است -
دیروز کلاغی پیر بر تیرک ِ چراغ برق
این راز را با من گفت
: قناری برای آب باید بخواند
نه اندوه دانه
7.
باران که ببارد نام تو کامل می شود
[ هی ] هوای ابری !
نظرات ()