پرنده پاسپورت ندارد

7 سمفونی برای قناری های دلتنگ
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
 

1.

هر روز مثل ایستگاهی در خیابان

از سیل آدمهای تنها می نویسم

 

 

2.

من خنده ام روی پلاس چهره ی شهر

من دلقکم دارم شما را می نویسم

 

 

3.

چیزی بجز عشق و تو و آئینه و آب

گفتی که ننویسم من اما می نویسم

 

 

4.

این قسمت تنها برای نام توست

که در آن چیزی نمی نویسم

نامت را بنویس بر پیشانی آسمان

و یا بر تن این درخت پیر

ریشه های ما از اندوه آب می خورد

میوه هامان اما آبدار است و شیرین

[ ... دهان ِ باز ِ رهگذران... ]

 

 

5.

هی پرنده ی سردرگم

برایم بنویس : دنیا زیباست

حتا اگر داوینچی آفریده نمی شد

با طرح لبخند و نگاهی مرموز و زیبا

نگاه کن جهااااان را

درست مثل مونالیزا

 

 

6.

چه تفاوت دارد

زیستن ِ در تالار

یا اتاقی کوچک

برای قناری

-قناری قناری است -

دیروز کلاغی پیر بر تیرک ِ چراغ برق

این راز را با من گفت

: قناری برای آب باید بخواند

نه اندوه دانه

 

 

7.

باران که ببارد نام تو کامل می شود

[ هی ] هوای ابری !