پرنده پاسپورت ندارد

خاطرت خیلی عزیزه اما...
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤
 

خاطرت خیلی عزیزه

اما نه به قدر بارون

میخوام از دریا بخونم

تو عفونت خیابون

 

 

چرک چرکم مث دستات

که دروغا رو نوشتن

دیگه از آینه ها سیرم

آینه ها سیاه و زشتن

 

وقتی آدم یه عروسک

یا که زندگی قطاره

دنیاشم با زیر سیگاری

دیگه هیچ فرقی نداره

 

میخوام از همه ببُرم

مث پازل خیالت

برم از فنجون قهوت

بیرون از تلخی فالت

 

حالا تو خودم میمیرم

بی ترانه خو میگیرم

واژه ها رو دور میریزم

از چشاتم رو میگیرم

 

دیگه میخوام که نباشه

دلی که واسه م دروغه

........................

....این 1 بیتو دلم نیومد بنویسم...................

 

چرک چرکم مث دستات

که دروغا رو نوشتن

حالا بی خیال هرچی

آدما بی سرنوشتن

 

خاطرت خیلی عزیزه

اما نه به قد بارون

میخوام از دریا بخونم           توی گند این خیابون

  


 
 
دیگه برام نامه نده...
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤
 

دیگه برام نامه نده نامه تو وا نمیکنم

میخوام تلگراف بزنم اما ! نه اینبار به خودم

چه جور بهت بگم عزیز

یه کم میخوام خودم باشم

توی تماس با خودم یه وخ زیاد یا کم باشم

به من نگو هوا خوبه

حال پرنده ها خوبه

یه دربه در خوب میدونه

کجا بده کجا خوبه

میرم تو سیل آدما

یه جورائی که گم بشم

توی سکانس آخرم

میخوام برم فقط برم  

#

توویترین چشای تو

یه جورائی هوا خوبه

اما تو سیل آدما

یه مرگ بی صدا خوبه 

 

#

نامه وانکردتم

توی ترافیک صدام

دنیاتو بردارو برو

از آسمون گریه هام

 

کروکی مرگ دلم رو دستای خیابوناس

هرچی چراغ قرمزه قسمت عاشقونه هاس

نگو به من هوا خوبه

حال پرنده ها خوبه

یه بیخبر چی میدونه

کجا بده کجا خوبه 

#

تو ویترین خاطره هات

بذار یه کم خودم باشم

اطو نکش روی دلم

بذار زیادی کم باشم 

#

یه مرگ بی صدا خوبه

عشق دروغیت مال من

مرده شور هر چی صداس

عینک دودیت مال من