پرنده پاسپورت ندارد

مقصد ؛ گفتگوی با هستی ست
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
 

1_

البته که هنوز به ایستگاه و اسکله ایمان ندارم

" دستساز ِ کفر و انسان ! "

مقصد پیش از باجه های بلیط فروشی ست

یعنی همین لحظه

همین لحظه

که " من " دارم با " تو " حرف می زنم

 


 
 
و سیب
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
 

2_

و سیب

اشاره ایست به قلب

به قرآن مجید همه چیز

برای قلب آفریده شد

سیب ها را له نکنیم 


 
 
اینروزها
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
 

 

 

3_ 

اینروزها سقوط

 

ساده تر از ادامه دادن است

 

دیکتاتورها را نمی گویم

 

زندگی ِ اسقاطی را می گویم

 


 
 
و آسمان...
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
 

4_

هر شب کبوتری در خواب

مرا به قانون ِ خود در می آورَد

اما هر صبح

دوباره زمین زیر پایم راه میرود

و آسمان ...

 

به هر حال یکروز

  پرواز خواهم کرد

اما

اکنون نوبت کبوتر نیست

 


 
 
آلبوم ها
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
 

5_

لحظه های

شاد ِ با هم بودن

از آلبوم ها بیرون نمی آیند

آلبوم ها به ما خیانت کردند !

 و

یا ما به آلبوم ها

دروغ گفتیم ؟

 


 
 
وقتی چای نمی نوشم
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
 

6 _

وقتی چای می نوشم

آنطرف ِ استکان همه هستند

جز " تو "

وقتی چای نمی نوشم

آنطرف ِ دنیا

تو هستی

جز " من "

 


 
 
و آخر ِ سر
نویسنده : فرامرز احمری - ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٢
 

 7_

این صدای یک نوار ضبط شده ی درهم وَرهم ِ بیرون ریخته بود