"Amor"

"Amor"*
*امور یا آمور در زبان اسپانیش به عشق و گاهی معشوق اطلاق می شود

پاییز من، "Amor" بیا پاییز من باش
خونریز من، "Amor" بیا لبریز من باش
من کولی آواره بودم قرنها پیش
با فال قهوه آشنایم من کم و بیش
من با خدایان عهد بستم خوب باشم
حتا اگر از آب و گل یا چوب باشم
حتا اگر بت، بت تراش ِ پیر آزر
با بینوایان، با کوزت بودم برادر
ها ! با هگل ، با کانت من هم سایه بودم
من با گودو در تیرگی در سایه بودم
من روح سرکش بوده ام روح نیستان
با مولوی، خیام، ایام ِ دبستان
با مرغ حق تا در قفس هی بوده ام من
با کفش، کوزه، بشنو از نی بوده ام من
من جلجتا، من با مسیح و برّه بودم
من دشتها، من کوه ها، من درّه بودم
من سالوادُر دالی شدم وارونه ها را
از نقش ها خالی شدم وارونه ها را
از قابها بیرون خزیدم چکه چکه
باد آمد و من رفتم اما تکه تکه
حس کرده بودم جاده باید سرد باشد
شاید زمستان پیش رو نامرد باشد
بن بستهای گیج هم فهمیده بودند
شبگرد باید مثل شب شبگرد باشد

در بستر فدریکو ماه و مرگ خوابید
شبکولی ِ آواره ی بی برگ خوابید
فدریکو، فدریکو مرا دریاب، دریاب
از ماه و از مرگِ شبِ مرداب دریاب
هی دختر کولی بمیر از بوسه هایم
آب حیات از من بگیر از بوسه هایم
من یک درختم یک درخت پیچ در پیچ
با شاخه هایی از سوالات پر از هیچ
هی دختر کولی برقص از پای تا سر
تق تق تتق تق تق تتق طاقت نیاور
اسپانیای سینه ام دارد هوایت
آتش بزن گیتار را با رقص پایت
بردار محکم تر بزن بر من تبر را
هی دختر کولی بزن زخم دگر را
با فال قهوه آشنایم من کم و بیش
من کولی آواره بودم قرنها پیش
آمور نیا پاییز من،پاییز من باش
آمور نیا خونریز من، لبریز من باش
آمور تمام دیده ام دارد هوایت
آتش بزن گیتار را با رقص پایت
آمور نیا خونریز من خونریز من
آمور______ نیا
آمور
/ 1 نظر / 21 بازدید
ستایش

liiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiike